در حقیقت بچه ها دوست دارند که حق انتخاب داشته باشند واز دستور شنیدن وفرمان بردن خوششان نمی آید.پس ما بااجرای این کار هم براوضاع کنترل داریم وهم حق انتخاب را به بچه ها سپرده ایم ونتایج انتخاب (خوب یابد) را خود بچه ها باید پذیرا باشند ووالدین کمتر مورد هجوم کودکان قرار می گیرند.بااین حال روش کار به این طریق است که:
ü محدودیت ها بصورت سوال دوگزینه ای از طرف والدین مطرح تا بچه ها یکی از گزینه ها راانتخاب کنند.
ü کاربرد جملات بصورت سوال مطرح می شود.
ü بیان آنها به شکل سخنان قابل اجرا مطرح می شود بطوریکه هردو گزینه قابل اجرا برای بچه ها باشد.
والدین انتخاب گرا مانند والدین فرمان فرما؛براحترام وفرمانبرداری تاکید دارند.اما والدین انتخاب گرا شیوه ای دارند که کودکان مسئولیت کار را خود برعهده می گیرند واحساس می کنند که به آنان نیز ارزش داده شده است.
کودکان از آنچه خودشان به خود می گویند بیشتر از آنچه ما به انها می گوییم درس می آموزند.هنگامی که کودکان از بین گزینه ها؛گزینش را انجام می دهند ؛تفکر می کنند؛انتخاب می کنندواین درس درذهنشان باقی می ماند.والدین باید از سنین کودکی مرتبا ٌسوال هایی از کودکان بپرسند که آنها رابه تفکر وادارد:
· دوست داری کتت را همراه ببری یاآن رامی پوشی؟
· دوست داری کفش هایت راالان بپوشی یا درماشین؟
· دوست درای به آرامی درمقابل تلویزیون بازی کنی یا بازی پرسر وصدایی دراتاقت داشته باشی؟
درحالیکه والدین فرمان گرا این جملات آزار دهنده را بیان می کنند:
Ø «همین حالا کتت رابپوش! »
Ø «همین که گفتم کفشهایت را بپوش!بیرون برف می بارد. »
Ø مشغول تماشای مسابقه فوتبال هستم.یاکت شو!»
کودکان علیه دستورات وفرمان ها طغیان می کنند.آنها متوجه تهدید پنهان دراین جملات می شوند.وقتی به آنها فرمان می دهیم تصور می کنند قصد داریم کنترل امور رابه دست بگیریم .پس برای آنها اقدامی منفی برای گرفتن کنترل به نفع خود می کنند.
پس ما «والدین»همچنان محدودیت وضع می کنیم ویه خواسته هایمان دست می بابیم اما مبارزه را حذف کرده ایم.
یکی از دلایل کار آمدی انتخاب ها این است که شرایطی فراهم می آورند که کودک را به تفکر وا می دارد.به کودکان انتخاب هایی داده می شود که به تفکر نیاز دارند آنها باید تصمیم بگیرند .دوم آنکه انتخاب ها فرصت اشتباه وکسب تجربه از عواقب آن رابرای کودکان فراهم می آورند.
کودکان با هر انتخاب اشتباه ؛نه از جانب ما بلکه از جانب جهان خارج تنبه می شوند.بدین ترتیب از ما ناراحت نمی شوند.بلکه از خود ناراحت وخشمگین می شوند.دلیل سوم کار آمدی این روش این است که ما رااز نبرد با کودکان باز می دارد ودرنهایت غانتخاب به کودکان این فرصت را می دهد که باور کنند ما به توانایی آنها برای تفکر اطمینان داریم بدین ترتیب اعتماد به نفس وارتباط با ما بهبود می یابدوکودکان برای تصمیم گیری در زندگی بزرگسالی آماده می شوند.
گرچه درموردمثالهای بیشتر وعملی تر و اینکه در انتخابهای بسیار خطرناک باید چگونه عمل کنیم درپستهای بعد صحبت خواهیم کرد.
طبقه بندی: روانشناسی، تربیت انسان،
تبلیغات 
