تبلیغات
روش های نوین تربیت وتدریس - مطالب روانشناسی

روش های نوین تربیت وتدریس
شما معلم دانش آموزان هستید ،نه معلم کتاب

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 توسط مجید رحمانی
مهمترین عامل تعیین کننده علاقه مندی یا بی علاقگی دانش آموز نسبت به درسها و تکالیف مختلف یادگیری تجارب موفقیت آمیز یا شکست او در یادگیریهای درسهای مختلف است. یعنی اگر دانش آموز طی سالهای مدرسه همواره تجارب موفقیت آمیزی کسب کند به تدریج برعلاقه او نسبت به یادگیری دروس مختلف و کل محیط مدرسه افزوده می شود. و درنتیجه مفهوم مثبتی از خود دراو تشکیل می شود، اما اگر این تجارب غالباً با شکست توأم باشند، اندک اندک دریادگیرنده، بی علاقگی و بی میلی نسبت به دروس و مدرسه ایجاد می شود و سرانجام ممکن است به مفهومی منفی از خود و تواناییهای خود دراو بینجامد. بنابراین، بهترین راه جلوگیری از بی میلی و بی علاقگی در یادگیرنده و افزایش سطح علاقه و نگرش مثبت او نسبت به یادگیری و فعالیتهای مدرسه، فراهم کردن امکانات کسب توفیق در یادگیرنده است.
با توجه به توضیحات بالا مشکل کمبود انگیزه یادگیری دانش آموزان یا کمبود علاقه آنان نسبت به یادگیری مطالب تازه، ناشی از شکستهای پی درپی آنان در درسهای مشابه درس جدید است. بنابراین بهترین راه رفع مشکل این است که کیفیت آموزش را بهبود بخشیم. این اقدامات سبب افزایش یادگیری و کسب موفقیت از سوی دانش آموز دردرسهای تازه خواهد شد. این کسب موفقیت باعث می شود که یادگیرنده، به تدریج به تصویری مثبت تر از تواناییهای خود نسبت به یادگیری دست یابد. اگر این جریان، درچندین واحد یادگیری ادامه یابد، از تصورات منفی دانش آموزان نسبت به تواناییهایش در رابطه با یادگیری مطالب کاسته می شود و به جای آن تصورات مثبت تری دراین مورد کسب خواهد کرد. که این خود علاقه و انگیزه یادگیری را در او افزایش می دهد، اما آنچه که گفته شد، بهترین روش ایجاد کردن علاقه در دانش آموزان نسبت به یادگیری موضوعهای درس است، علاوه بر این روش کلی شیوه ها و فنون دیگری وجود دارد که توجه به آنها سطح علاقه و انگیزش یادگیرندگان را بالا می برد، که در ذیل به آنها می پردازیم:
درادامه راههای دیگر ایجاد انگیزه را برمی شماریم :

هیه وتنظیم: مجید رحمانی (دبیر واستاد دانشگاه)

Majid-1350.mihanblog.com

majrahmani2003@gmail.com




ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی، روش تدریس،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط مجید رحمانی

د‌ر میان خانواد‌ه‌ها، چهار شیوه تربیتی مرسوم‌تر است: الگوی با محبت و بی‌قاطعیت، الگوی بی‌محبت و با قاطعیت، الگوی بی‌محبت و بی‌قاطعیت و الگوی با محبت و با قاطعیت که د‌رباره هر کد‌ام به اختصار مطالبی را می‌آوریم.
الگوی تربیتی بی‌محبتی و سختگیری؛ اکثر علائم عصبی که روزانه د‌ر افراد‌ مشاهد‌ه می‌کنیم، از طریق این الگو به وجود‌ می‌آید‌. نگرانی، تنش، اضطراب، افسرد‌گی و د‌ر نهایت خود‌کشی، خصوصیات عاطفی و هیجانی‌ای هستند‌ که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد‌ می‌شوند‌. کود‌کانی که براساس این الگو تربیت می‌شوند‌، معمولاً به ترس‌های غیرمنطقی مانند‌ ترس از حیوانات، تاریکی، آسیب‌د‌ید‌گی، موفق نشد‌ن و... مبتلا می‌شوند‌. این ترسها با سرزنش هرچه بیشتر والد‌ین، بیشتر آشکار می‌شوند‌. والد‌ینی هم که مطابق با این الگو با فرزند‌ان خود‌ رفتار می‌کنند‌ مقررات شد‌ید‌ و سختی را وضع می‌کنند‌ که موجب می‌شود‌ د‌ر نهایت میان آنها و فرزند‌انشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد‌ شود‌. با اد‌امه این روند‌، جهان د‌ر نزد‌ کود‌ک به طیفی از حقارت و برتری تبد‌یل می‌شود‌ که د‌ر انتهای بخش حقارت، خود‌ کود‌ک و د‌ر انتهای د‌یگر والد‌ینش قرار می‌گیرند‌. والد‌ین د‌ر این الگو کود‌ک را به د‌لیل ناتوانی‌هایش سرزنش می‌کنند‌ اما به او اجازه چون و چرا نمی‌د‌هند‌، هر خطایی که از کود‌ک سر بزند‌، فوراً‌ با او برخورد‌ می‌شود‌ و این سرزنش‌ها باعث می‌شود‌ تصور ضعیفی از خود‌ د‌ر ذهن کود‌ک به وجود‌ آید‌ و اعتماد‌ به نفسش کاهش یابد‌. و موجب می‌شود‌ به زود‌ی باور کند‌ آنچه د‌رباره او تصور می‌کنند‌، حقیقت محض است.



ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی، راز های تربیتی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 اسفند 1390 توسط مجید رحمانی

یادآوری سال های دوران مدرسه همواره همراه است با خواندن انبوهی از مطالب درسی و غیر درسی. تلاش های بی شائبه پدران، مادران و نیز معلمانمان به منظور یادگیری خواندن و نوشتن. همه ما کم و بیش خاطراتی تلخ و شیرین از آن روزها به یاد داریم روزهایی که از ما خواسته می شد تا در ابتدا یاد بگیریم تا درست بخوانیم و سپس زیاد بخوانیم. بعضی از ما خوب می خواندیم و بعضی دیگر با دشواری، بعضی از ما از خواندن لذت می بردیم و بعضی دیگر خیر. پس از گذشت سال های زیادی از آن روزها و مشاهده آنچه که بر ما گذشت سوالی بی جواب مانده است سوالی که با مطرح کردن آن هدف مشخصی را دنبال می کنیم و تنها هدفی که به دنبال آن نیستیم دادن یافتن پاسخی برای این سوال است. بلکه ارائه راهی برای جلوگیری تکرار آنچه بر ما گذشت برای کودکان امروز است. این سوال را با یک مثال آغاز کنم شاید مثالی از فوتبال و نقش یک مربی در آن آشناترین مثالی باشد که بتوان از آن بهره برد

 

به نظر شما کدام یک از دو مربی زیر درست به وظیفه خود عمل می کند:

مربی الف را در نظر بگیرید که در تمام تمرین ها و مسابقات به بازیکنان خود تنها یک جمله می گوید و آن این است که "ببرید"، "شما می بَرید"، "باید پیروز شوید"، " تمرین کنید" و مثال این گفته ها... مربی ای که در نقش یک تابلوی هشدار دهنده و یاد آورنده هدف عمل می کند. مربی ب اما علاوه بر هشدار مقصد و هدف سعی بر نشان دادن راه و توضیح و آموزش چگونه رسیدن به مقصد را نیز دارد.

حال به بیان سوال می پردازم: "آیا می توان از دانش آموزان خواست تا بخوانند و یاد بگیرند و نتیجه مورد دل خواه را کسب کنند بدون اینکه به آنها راه درست خواندن و یادگرفتن را آموخت؟"

ما معمولاً از فرزندانمان انتظار داریم هر چه بهتر و بیشتر مطالعه کنند در حالی که کمتر به آموزش روش های درست مطالعه کردن پرداخته ایم. امروزه دانش روانشناسی تربیتی در کنار سایر علوم و به عنوان یک شاخه علمی جدا و با قواعد خاص خود به توضیح و تشریح یادگیری و روش های بهینه ساختن آن می پردازد. راهبردهای یادگیری که یک از زیر شاخه های روانشناسی تربیتی است امروزه با زیر ذره بین قرار دادن فرایند یادگیری و ارائه روش های خواندن و یادگیری به یاری جامعه یادگیرندگان شتافته است. پژوهشگران این حیطه از علوم تربیتی قصد دارند با مطالعه روش هایی که دانش آموزانِ موفق برای خواندن و مطالعه از آنها استفاده می کنند آنها را به صورت تجویزهایی برای سایر دانش آموزان در آورند تا دیگران نیز از آنها بهره ببرند. یکی از این روش ها که بیشتر برای خواندن متون ادبی به کار می رود روش کاپس (CAPS) است. حروف C، A، P و S به ترتیب، معرف حرف های اول چهار کلمه Character،  Aim، Problem و Solve است.

برای استفاده از این روش در مطالعه متن های ادبی خواننده باید به چهار دسته از سوالات پاسخ دهد:

1- چه کسانی شخصیت های (Character) این داستان هستند؟

2- چه چیزی هدف (Aim) این داستان را تشکیل می دهد؟

3- چه مشکلی (Problem) رخ داده است؟

4- چگونه مشکل حل (Solve) می شود؟

تلاش دانش آموزان برای پاسخ به این چهار سوال در خواندن داستان ها و متون ادبی موجب می شود آنها از خواندن منفعلانه متون دست کشند و به نوعی به خواندن چالشی روی آورند. این نوع خواندن با فعالیت ذهنی بیشتری همراه است و نتایج بهتری به همراه دارد. تمام تحقیقاتی که در سال های اخیر چه در داخل و چه در خارج از کشور انجام شده اند بیانگر اهمیت راهبرد های یادگیری در تسهیل فرایند یادگیری یاد سپاری و یادآوری است و نقش این روش ها و راهبرد ها را در بهتر خواندن نشان می دهد.

به کمک فرزاندان خود بروید

نمونه ای برای آشنایی بیشتر



ادامه مطلب

طبقه بندی: روش تدریس، روانشناسی،
برچسب ها: روش کاپس درتدریس،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 بهمن 1390 توسط مجید رحمانی
پیشتر از این، گروهی از محققان علوم اجتماعی، خانواده را به «گروهی از افراد که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم خونی شکل می‏گیرد و نسبت به هم خویشاوند محسوب می‏شوند»؛ تعریف کرده بودند. گروهی دیگر از جامعه شناسان، برای تعمیم خانواده، به گونه‏ای که افزون بر روابط هم خونی، مواردی هم چون فرزند پذیری و پذیرش‏های اجتماعی و قراردادی را نیز در برگیرد، خانواده را این گونه تعریف کردند: «گروهی است متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی، هم خونی یا پذیرش، با یکدیگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکی پدید آورده و در واحد خاصی زندگی می‏کنند». باقر ساروخانی، دائرةالمعارف علوم اجتماعی، تهران، انتشارات کیهان، 1375 دیگر صاحب نظران نیز در حوزه‏های مختلف علوم انسانی، تعاریف و تعابیر مشابهی در تعریف خانواده به کار برده‏اند، برای نمونه، به دو تعریف دیگر اشاره می‏شود:
ـ خانواده ترکیبی از افرادی است که از راه خون، زناشویی، و یا فرزند پذیری، با یکدیگر ارتباط می‏یابند و طی یک دوره زمانی نامشخص، با هم زندگی می‏کنند ـ خانواده پیوندی است که با نهاد ازدواج، یعنی صورتی از روابط جنسی، که به تصویب جامعه رسیده، مرتبط است.
اما من خانواده رااز نظر خودم(عاشقانه ومنطقی) توصیف می کنم یک رابطه ی زیبا واحساسی بدور از .... پس احساس مرابصورت یک برنامه پاور پوینت زیر ببینید؛برنامه ی مرا دانلود کنید؛

رابطه خانواده

مهر مادرانه




طبقه بندی: روانشناسی، راز های زندگی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 آبان 1390 توسط مجید رحمانی

چرا فرزندم ناسازگار است؟چکار کنم؟

پس از مشاهده صدها کودک ناسازگار به این نتیجه رسیده ایم که علت ناسازگاری را می تواند زمینه متمر کز کرد؛1- کسب توجه،2- دستیابی به قدرت(قدرت طلبی)،3- اتقام جویی و4-ابراز ناتوانی.

باکمک این هدف ها می توان نوع فعالیت های کودک  وعلت ناسازگاری اوراطبقه بندی کرد.باید بخاطر داشته باشیم که خود  کودک رازیر این عنوان ها طبقه بندی نکنیم.دراین قسمت به روش هایی اشاره می شود که بجای تغییر رفتار کودک تاکید برتغییر انگیزه ی کودک دارد ؛زیرا تغییر انگیزه به خودی خود می تواند رفتار سازنده رابدنبال داشته باشد.( درپست قبلی درموردکسب توجه مطالبی گفته شد-کلیک کنید)

- وقتی کودک احساس کند شکست خورده است،دیگر برای بدست آوردن موفقیت از قدرت طلبی استفاده نخواهد کرد؛بلکه هدف سه یعنی «انتقام» رامدنظر می دهد.کودک انتقام جو،دیگران راعامل آزار خود می داند وگاه چنان مایوس می شود که تصور می کند با آزار دیگران می تواند موقعیت خود راحفظ کند.

بینش او درباره ی زندگی ومردم این است که دیگران برخوردی غیر منصفانه داشته اند وبه همین دلیل زندگی  از محبت دیگران وحروم مانده است.ازنظر او تنها راه حل ،گرفتن انتقام است؛درنتیجه برخورد او باقضایا براساس بی اعتمادی است وهرگونه تلاش برای متقاعد کردن وی بی اثر خواهد بود.چنین کودکی نمی تواند دوست داشتنی ومحبوب باشد؛زیرا هدف او آزار اطرافیان  است وفکر می کند دیگران نیز قصد آزار او رادارند.به همین  دلیل رفتار او کینه توزی،تند ووحشیانه است.

اوجسور وبی اعتناست وبرای پنهان کردن جسارت خود کمترین تلاشی نمی کند.چنین کودکی بالقوه بزهکار است؛اگرچه درحال حال حاضر یکی از آنها نباشد.چون اطرافیان رامخالف خود می داندسعی درآزار واذیت آنها دارد ومطمئن است که دیگران نیز آسیب پذیر هستند.تنها زمانی احساس پیروزی وموفقیت  می کند که به او صفت شرور داده شود.چنین کودکی گاهی ممکن است به همکلاسی ها،بزرگ ترها حتی حیوانات اهی نیز با چنگ انداختن یا گاز گرفتن ولگد زدن آسیب برساند.

او شکست را باتلخی می پذیرد وهنگامی که درکاری با شکست روبرو می شود،بلافاصله درتدارک نقشه ای برای انتقام بر می آید واین بار عکس العمل او باخشونت وشدت عمل بیشتری همراه خواهد بود.

گرچه درپشت این ظاهر خشن،شاهد یاس شدیدی باشیم که غالبا مایه ناامیدی شخص است.غالبا این کودکان افرادی پرتحرک وفعال هستند؛ولی گاهخ میان آنها به کسانی برخورد می کنیم که عبوس وبی اعتنا وبی اراده به نظر می رسند .این کودکان از سایرین مایوس ترند.

تنبیه چنین کودکانی صرفا منجر به یاغیگری بیشتر اومی شود وباید از این عمل پرهیز کرد.بنابراین کمکی که معلم می تواند ارائه دهد این است که به کودک تفهیم کند.تنها باتغییر رفتار است که جلب محبت همسالان امکان پذیر خواهد بود؛اگر چه درک این فکر برای کودک بسیار مشکل وگاه غیر ممکن است.همچنین معلم می تواند برای بهبود وضعیت کودک  از همکاری گروه همسالان نیز کمک بگیرد.دراین صورت معلم باید کاملا از همکاری گروه مطمئن باشد؛زیرا هرگونه اقدامی برعلیه کودک مایوس،مشکلات بیشتری راموجب خواهد شد.

غالبا کودکان به اصطلاح خوب از معلم خود حمایت می کننند وبه پشتیبانی از معلم با کودکان بد مقابله می کنندومعلم باید از چنین مواردی جلوگیری کند.گاه گفت گوهای گروهی می تواند موجب تفاهم ودرک متقابل شود وبه کودک کمک کند.معلم  باید از موقعیت های مناسبی که درکلاس رخ می دهد نیز بهره بگیرد؛برای مثال،،می تواند از همدلی ومحبت کودکانی که میل به طرح دوستی با کودک مایوس دارند،کمک بگیرد.

این نکته راباید درنظر داشته باشیم که هرگز دربرابر انتقام جویی که دایما درفکر آزار مربی است،ناراحتی از خود نشان ندهیم

تهیه وتنظیم: مجید رحمانی (دبیر واستاد دانشگاه)

Majid-1350.mihanblog.com

majrahmani2003@gmail.com





طبقه بندی: تربیت کودکان، روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط مجید رحمانی

چرا فرزندم ناسازگار است؟چکار کنم؟

پس از مشاهده صدها کودک ناسازگار به این نتیجه رسیده ایم که علت ناسازگاری را می تواند زمینه متمر کز کرد؛1- کسب توجه،2- دستیابی به قدرت(قدرت طلبی)،3- اتقام جویی و4-ابراز ناتوانی.

باکمک این هدف ها می توان نوع فعالیت های کودک  وعلت ناسازگاری اوراطبقه بندی کرد.باید بخاطر داشته باشیم که خود  کودک رازیر این عنوان ها طبقه بندی نکنیم.دراین قسمت به روش هایی اشاره می شود که بجای تغییر رفتار کودک تاکید برتغییر انگیزه ی کودک دارد ؛زیرا تغییر انگیزه به خودی خود می تواند رفتار سازنده رابدنبال داشته باشد.( درپست قبلی درموردکسب توجه مطالبی گفته شد-کلیک کنید)

-چنانچه والدین ومعلمان به منظور متوقف کردن تقاضای کودک برای جلب توجه غیر ضروری،روش صحیحی را بکار نبندند،کودک در جست وجوی کسب قدرت تلاش خواهد کرد.کودکی که جویای قدرت است،می خواهد رییس باشد وبراساس این منطق اشتباه عمل می کندکه«اگر نگذارید آن چه را که می خ.اهم،انجام دهم ،شما مرادوست ندارید» یا«زمانی من به حساب می آیم که آنچه را بخواهم شما برایبم فراهم سازید.»از بسیاری جنبه ها هدف کودک قدرت طلب شبیه به هدف کودک خرابکار طالب جلب توجه است؛بااین تفاوت که شدت آن بیشتر است.

تیپ فعال این کودکانرا تحت عنوان«سرکش» نام گذاری شده است.چنین کودکی غالبا مشاجره ومخالفت می کند،دروغ می گوید وممکن است عکس المل های جنجالی داشته باشد.معمولا از انجام کاری که به او ارجاع می شود،سر باز می زند وره کارهای غیر مجاز ادامه می دهد.او آشکارا کودکی نافرمان است.

تیپ منفعل این گروه ،صفت تنبلی در او بارز است؛بطوری که معمولا هیچ کاری انجام نمی دهد ویا برای انجام آن دچار فراموشی می شود.این کودک تدریجا لجباز ونافرمان بار می آید.معلم ووالدین دربرابر کودکی که درجستجوی قدرت است،موقعیت خود رادرخطر می یابد.او گاه با خود فکر می کند:«چه کسی دارد کلاسرااداره می کند؟»اویا من سپس با خود عهد می کند که«من از این کار اوآسان نمی گذرم وبه او اجازه نمی دهم با من چنین رفتار کند.»تلاش درجهت کنترل وپیروز براو غیر ممکن است ومعمولا چنین کودکی در دستیابی به هدفش 99٪موفق می شود.

چنانچه معلم ووالدین براو غلبه کنندوپیروز شوند،اوسرکش تر می شود ودرصدد انتقام بر می آیدهر چه حیطه این قدرت طلبی ها ودرگیری ها طولانی تر شود؛کودک بیشتر به ارزش واهمیت قدرت پی می برد وبنابر این انتخاب هدف اشتباه او برای یافتن موقعیت خاص تقویت می شود.

معلم برای اصلاح کودک چه می تواند بکند؟او می تواند دربرابرکودک وکلاس وتوانایی کودک اعتراف کند؛چون درمبارزه با کودک هرگز موفق نخواهند شدیعنی مهم آن است که معلم از درگیری قدرت با کودک بپرهیزد.

مطمئن ترین روش این است که جاه طلبی کودک رادر مسیری مفید به جریان اندازیم.می توانیم اورا موظف کنیم تابه کودک دیگری کمک کند ویا مسئولیتی به او بدهیم تا احساس اعتبار بیشتری کند.(دراین صورت باید او رامتوجه کنیم که از موقعیت خود سوء استفاده نکند.)

معلم می تواند بجای تهدید،از اودرخواست کمک کند.حتی می تواند به چنین کودکی بگوید:«من نمی توانم تو رابه انجام این کار مجبور کنم.می دانم که نمی توانم.»این سخن باعث می شود کودک حالت دفاعی به خود نگیرد وآماده همکاری شود.

درخواست کمک وراهنمایی از این نوع کودکان موثر تر از تهدید است .وقتی معلم ووالدین بایدبه اصطلاح«کشتی خود رااز مسیر وزش باد کودک ونوجوان دور نگه دارند»بدین ترتیب خشونت کودک محفوظ خواهد بود وتلاش کودک بی نتیجه خواهد بود.

قدرت،تنها زمانی اهمیت پیدا می کند که درمسابقه بکار رود.در واقع باید به کودک قدرت طلبی که توان برهم زدن مدیریت کلاس یا خانه را  دارد،احترام بگذاریم.وبا سیستم اوکار را به فرجام خوب برسانیم.

تهیه وتنظیم: مجید رحمانی (دبیر واستاد دانشگاه)

Majid-1350.mihanblog.com

majrahmani2003@gmail.com





طبقه بندی: تربیت کودکان، روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مهر 1390 توسط مجید رحمانی

چرا فرزندم ناسازگار است؟چکار کنم؟

پس از مشاهده صدها کودک ناسازگار به این نتیجه رسیده ایم که علت ناسازگاری را می تواند زمینه متمر کز کرد؛1- کسب توجه،2- دستیابی به قدرت(قدرت طلبی)،3- اتقام جویی و4-ابراز ناتوانی.

باکمک این هدف ها می توان نوع فعالیت های کودک  وعلت ناسازگاری اوراطبقه بندی کرد.باید بخاطر داشته باشیم که خود  کودک رازیر این عنوان ها طبقه بندی نکنیم.دراین قسمت به روش هایی اشاره می شود که بجای تغییر رفتار کودک تاکید برتغییر انگیزه ی کودک دارد ؛زیرا تغییر انگیزه به خودی خود می تواند رفتار سازنده رابدنبال داشته باشد.

1)کسب توجه: وقتی کودکی نتواند باکارهای مفید ومثبت وهمکاری ومشارکت،موقعیت خود راتثبیت کند وخود رانشان دهد،درجستجوی راهی بر می آید که بتواند صرفا جلب توجه کند وبه این ترتیب موقعیت خود رابه اثبات برساند.«منطق اشتباه» اواین است که تنها زمانی که مردم به او توجه کنند،می تواند دراین جهان موقعیتی داشته باشد؛

معمولا ابتدا کودک سعی می کند از روش هایی که مورد پسند وخوشایند جامعه است،استفاده کند؛یعنی از جملات طنز آمیز یاحزکات خنده آور وجالب کمک بگیرد ودراین صورت غالبا والدین یامعلم برداشت مثبتی از او خواهدند داشت واز داشتن چنین فرزندی رضایت نیز خواهندکردپس چرا این تظاهرات «رفتارهای ناهنجار » نامیده میشود؟

زیرا هدف کودک یادگیری ومشارکت وهمکاری نیست؛بلکه سعی دارد خود را درجایگاهی برتر قرار دهد تابتواند توجه بیشتری کسب کند.رفتار ناسازگارانه زمانی بارز می شود که کودک نتواند بارفتار خوب خود به اندازه کافی جلب توجه کند ومورد تشویق وتمجید اطرافیان قرار گیرد.درنتیجه رفتارهای خوب کودک متوقف وعکس العمل های دیگری درپیش گرفته می شود.

اگر کودک «درون گرا» باشد،برای جلب توجه از روش های منفعلانه استفاده خواهد کرد.اومعمولا  سعی می کند یک کودک نمونه شود.(این ویژگی ها درمورد دختزها،بیشتر است).

گاه چنان خود رابی دفاع ومظلوم نشان می دهد که نه فقط با کمترین کوششی توجه اطرافیان را به خود جلب می کند،بلکه با پیشنهاد کمک دیگران نیز روبرو می شود. متاسفانه نیاز به جلب توجه دراین کودکان دایما روبه فزونی است.بشیاری از آنها نسبت به میزان توجهی که از راههای پسندیده دریافت می کنند،احساس رضایت ندارند وپس از مدتی مایوس شده، به روشهای غیر مفید روی می آورند.

تیپ دیگری از این نوع کودکان آنچنان «موذی ومتظاهر » هستند که باسوال های پی درپی خود دایما ما رامشغول نگه می دارند؛البته نه به این خاطر کهاطلاعاتی کسب کند،بلکه صرفا توجه مارا فقط به خود معطوف سازد.

بی توجهی به کودکی که هدفش درزندگی جلب توجه است، غیر قابل تحمل به نظر می رسد.چنین کودکی ترجیح می دهد بجای بی توجهی،تنبیه یادرد بکشد ویا حتی مورد تمسخر قرار بگیرد تامورد توجه مورد نیاز خود قرار بگیرد.

پس والدین وممعلم چه می تواند بکند؟ او فقط باید سعی کند درمواقع دیگر به کودک توجه نشان دهد وهرگز هنگامی که کودک قصد جلب توجه دیگران رادارد،به او اعتنا نکند.او باید بداند کودکی که ولو با استفاده از روش های سازنده درجست وجوی جلب توجه است،کودکی مایوس به شمار می رود.

برای اصلاح بجای تمجید از تشویق استفاده کنید. همچنین تشویق او به مشارکت وهمکاری با گروه باعث خواهد شد تاکودک موقعیت مناسب خود رادرگروه بیابد.به عبارت دیگر به جای اینکه به کودک توجه فردی نشان دهید،به او کمک کنید تاعلایق اجتمتعی اش افزایش یابد.

در موردکودکان خجالتی ،با بی توجهی نشبت به هرگونه رفتار ناشی از خجالت وتشویق وتایید به موقع کودک درقبال هر گونه تلاش فعالانه او در جهت تغیییر وضعیت موجود،نگرش کودک را،بی آنکه نیازی یه جلب توجه ،تمجید وخود نمایی داشته باشد،تغییر داد(ادامه دلایل درپست بعدی)

تهیه وتنظیم: مجید رحمانی (دبیر واستاد دانشگاه)

Majid-1350.mihanblog.com

majrahmani2003@gmail.cim





طبقه بندی: روانشناسی، راز های تربیتی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط مجید رحمانی

بهترین نوع عشق،عشقی است که قیدی نداشته باشد.عشق ما به فرزندانمان هرگز نبایدهمراه باقید وشرط باشد.این کار آسان نیست اما مزایای زیادی دارد.عشق درست باید صرفنظر از اقدامات کودک ابراز شود به هر حال این سخن بدین معنی نیست که تمامی اقدامات فرزندانمان راتایید کنیم.

اغلب،اجازه نمی دهند فرزندان عشق آنها راتجربه کنند.برخی عشق خود رامخفی می کنند تافرزندان بهتر رفتار کنند یا عادات بد خود  راکنار بگذارند.

عده ای نیزبرای بهبودوضعیت تحصیلی فرزند وانجام تکالیفش ظان چنان عشقی نثار او می کنند که کودک تصورمیکندتنهادرصورتی اورادوست دارندکه پیشرفت کند.این والدین عشق خود راباشدت وفشار ابراز می کنند ونشانه های واقعی عشق(ارتباط از طریق نگاه،لبخند، ....)رافراموش می کنند.

کودکان نیز که باارتیاطات غیر کلامی سازگار شده اند،تصور می کنندعشق والدینشان به موفقیت آنها درمدرسه بستگی دارد.در واقع ارتباط والدین وفرلزندان وبیان عشق به مراتب ار موفقیت یا شکست آنان مهمتر است.دراینجا یک تناقض وجود دارد:تا زمانی که مابه فرزندان اثبات نکنیم همان گونه که هستند دوستشان داریم،پیشرفتی نمی کنند.

والدین عاقل درپیام ظاهری پنهانی  خود می گویند«صرف نظر از نحوه عملکرد تودرمدرسه یاهرجای دیگر تو رادوست داریم هنگامی که این عشق با ضربه ای آرام برپشت،درآغوش گرقتن،لبخند ونگاه محبت آمیز همراه شود،پیوندی مستحکم بین والدین وکودک ایجاد می کند.کودکان برای دریافت این تجربه هیچ گاه بزرگ نمی شوند.

(هنگامی که کسی این برخورد راباشما داشته باشد چه احساسی پیدا می کنید؟) این رفتارها، پیام موثری دربردارند.کودکان درتمام طول زندگی این پیام ها رافراموش نمی کنند. آنها ناخود آگاه وحتی خود آگاه باور می کنند که والدینشان درست در مورد آنها فکر می کنند.

نوشته:مجید رحمانی-دبیر واستاد دانشگاه

Majid-1350.mihanblog.com

Majrahmani2003@gmail.com





طبقه بندی: روانشناسی، راز های تربیتی، تربیت انسان، تربیت کودکان،

کودکم را درهیچ مدرسه ای راه ندادند.می گفتند کودک شما بیشتر   دررویا هایش به سر می برد.رویاهای بچه ها از رویاهای ما بزرگ ها، بزرگتر است.آنان درقالب های کوچک ما نمی گنجد..من کودکم را رها کردم وهرگز به مدرسه نفرستادم.ولی به اوگفتم تو باید یک روز هم شده است محضر یک معلم خوب را تجربه کنی.حتی اگر یک روز به پایان زندگی ات باقی نمانده باشد.

سالها گذشته بود واومی خواست در خودش تغییراتی اساسی ایجاد کند.اوهمیشه به اوج فکر می کرد وباورش همان بود که به تنهایی به قله های زندگی دست پیدا نمی کند. او شنیده بود که همراه را قبل از راه باید پیدا کند.کار ی آسان بوداو درزندگی به انسان هایی بافضیلت  وارزشمندی آشنا شده بود.ولی لین بار فرق می کرد.تا به امروز فقط زندگی کرده بود.اما حال دراویک اندیشه نو،جوانه زده بود.می خواست به مسافرت طولانی برود.باوجود این همه دوست،احساس بیکسی می کرد.او کسی راجستجو می کرد که راه رفتن را ونشانه های بین راه را نیز به او بیاموزد.

بسیار گشت تابه دیداریک معلم فرزانه شتافت واز او درخواست کرد که بگوید باید چگونه این راه راطی کند ونشانه های راه رابه او نشان دهد.مرد فرزانه به اوگفت من راه را ونشانه های بین راه رابه تو نشان می دهم.این سفر چنان که توتصور می کنی ساده نیست.این سفر پر از خطر است وباسختی ها ودشواری های بسیار همراه است.او به مرد فرزانه گفت من از سختی راه باکی ندارم .من در زندگی موانع زیادی را را از میان برداشته ام. واز دشواری ها نمی هراسم.مشکل من این است که نمی دانم چگونه این راه راطی کنم.من بیشتر به آداب سفر احتیاج دارم.

مرد فرزانه گفت من آموزشهایی سخت ودشوار به تو می دهم.گمان من این است که تو از انجام آنها ناتوانی؛نه از آن رو که بزرگند ودشوار.بلکه از این روکه باتمایلات درونی توناهماهنگ هستند.توهر چندصخره های بیرون را جابجا کرده ای؛فکر نمی کنیم به همان راحتی بتوانی برخلاف علایق وخواسته های درونت عمل کنی.

اوپذیرفت وروزها وماه ها درکنار مرد فرزانه به فراگیری وآموزش مشغول شد.او در سختی های سر سختی گرفتار شده بود ودرگرداب رنج وزحمتی بی شمار دست وپا می زد وتاب می آورد.او قبلاٌ مشکلات زیادی به جان خریده بودولی آموزشهایی که می دید به سختی وتلخی آن تجارب پیشین نبود.او دریافت که که برخلاف میل درونی اش از بلند کردن یک کیسه کوچک هم عاجز است.او نمی توانست برخلاف خودش باشد.تعلیمات مرد فرزانه،اوراعلیه خودش بسیج کرده بود.وقتی آدمی نخواهد کاری راانجام دهد،نمی تواند آن راسرانجام برساند.وبلاخره ازراه باز ماندوبسوی راهنمای دیگری شتافت.

پیر مردی که شاگردان کمی داشت.از آنجا که شاگردان او کم بودند همه فکر می کردند که کارش خوب نیست؛ آدم ها همیشه بر حسب ظاهر دیگران،تصورات خود راسازمان می دهند.این عادت آدم هاست که  درجاده های شلوغ بیشتر رفت وآمد می کنند وتنها بهانه اشان این است که همگان از آن راه می روند.حتی اگر آن راه بیراه باشد وگمشدگان آن بی شمار.درهرحال آدم ها گاهی مجبور می شوند از جادهای خلوت عبور کنندوخود رابه راه های بی عابر بسپارند.

او داستان خود رابه پیرمرد گفت واز اوپرسید:«آیا شما نیز مثل معلم پیشین به کارهای سخت وا می دارید.»پیر مرد گفت: «من چنان کاری با تونخواهم کرد.او می خواست از تو مراقبت کند ومن تصمیم ندارم از تو مراقبت کنم واز این روتو نمی توانی از من بخواهی تورابه شاگردی قبول کنم .باری راکه تو نمی خواهی به دوش بکشی، هیچ کس نمی تواند به دوش تو بگذارد.آدم ها همانی می شوند که می خواهندفنه آنی که آرزو می کنند .توراخواهش هایت تا به اینجا آورده است.تو اگر می خواهی به غیر این تبدیل شوی،باید خواه هایت رابه دوش بکشی وبه راهی دیگر ببری.تو بسیار رفته ای بی آنکه کمی تغییر کنی.شاید اکنون لازم باشد کمی درونت راتغییر دهی.آنگاه به طرز معجزه آسایی فرسنگ ها به پیش خواهی رفت.من چیزی بیش از این به تو نخواهم گفت.»

 

برگرفته از داستان های پائو لوکوئلیو

تهیه واندکی تغییر:مجید رحمانی-دبیر واستاد دانشگاه

Majid-1350.mihanblog.com





طبقه بندی: روانشناسی، راز های تربیتی، راز های زندگی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 تیر 1390 توسط مجید رحمانی

پایه واساس برخورد جدید با نظم وترتیب تفاوت قائل شدن مابین رفتار واعمال ماست.

مااعمال را محدود می کنیم؛ اما امیال واحساسات را محدود ومنع نمی کنیم.

اکثر مشکلات انظباطی از دوقسمت تشکیل شده اند:احساسات خشمگینانه واعمال خشمگینانه.باید به هر یک از آنها به طور متفاوتی رسیدگی کرد.احساسات باید مشخص شده وبیان گردد؛اما می توان اعمال را محدود کرد ومجدداً به آن جهت داد.گاه گداری، تعیین احساسات کودک ممکن است به تنهایی کافی باشد تا شک وتردید را برطرف کرد.

مادر:به نظر می رسد که امروز عصبانی هستی.

پسر:البته که عصبانی هستم.

مادر:تو از دست چه کسی عصبانی هستی؟

پسر: ازد ست شما!

مادر:بگو ببینم چی شده؟

پسر:تو مرا به بازار نبردی اما آرزو رابردی.

مادر:این موضوع تو راعصبانی کرده است.قول می دهم پیش خودت گفتی،«مادر اورا بیشتر از من دوست دارد»

پسر:بله

مادر:گاهی اوقات واقعاًاین طور احساس می کنی.

پسر:البته،همینطور است.

مادر:می دونی عزیزم هروقت چنین احساسی داشتی بیا وآنرا به من بگو.

کودکان اجازه دارند احساسات خود رابیان کننداگرچه ما باآن مخالف باشیم؛اما درمورد اعمال ورفتار گاهی این اجازه راندارند.

برخورد های امروزی می بایست هم به احساسات وهم به رفتار واعمال کودک یاری برساند. والدین در تحت  هر شرایطی به کودک اجازه می دهند تا درباره احساسات خود صحبت کنند درحالیکه اعمال ناپسند وناشایست او رامحدود وهدایت می کنند.محدودیت ها به طریقی تعیین می شوند که حس عزت نفس را چه درپدر ومادر وچه درکودک محفوظ نگه دارد.محدودیت ها نه دل بخواهی واختیاری هستند ونه سبک سرانه؛ بلکه محدودیت ها آموزشی وشخصیت ساز هستند(مراجعه شود به پست چگونگی محدودیت ها- اینجا کلیک کنید) .این محدودیت ها وممنوعیت ها بدون خشونت وخشم بی اندازه به اجرا در می آیند.رنجش ظاهری که به خاطر این محدودیت ها درکودک به وجود می آید پیش بینی شده است وقابل درک است؛به علاوه کودک به سبب عدم علاقه به چنین ممنوعیت هایی مورد مواخذه وتنبی قرار نمی گیرد.

بنابر این ،انضباط اتخاذ شده ممکن است باعث شود تا کودک آنرا بطور داوطلبانه بپذیرد وخود راملزم بداند تا برخی از اعمال ورفتار های خود را نهی یا تغییر دهد.بدین معنا،اضباط پدرانه ومادرانه ممکن است تدریجاًخود به نظم درآورده شود.

کودک با یکی شمردن هویت خود با هویت پدر ومادر وارزش ومعیار هایی که والدین مظهر ان می باشند،برای منضبط کردن خود به معیار های درونی دست می یابد.

تهیه وتنظیم:مجید رحمانی

Majid-1350.mihanblog.com

برگرفته از کتاب روابط بین پدرومادر با کودک(نویسنده:دکتر هایم گینات)





طبقه بندی: روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390 توسط مجید رحمانی

کودکان معمولا با یکدیگر دعوا می کنند.این کار یکی از اقدامات کودکان است.این کار بخشی از روند رشد آنهاست .متاسفانه بسیاری معتقد هستیم که اگر فرزندانمان دعوا کنند،والدین خوبی  نیستیم.به هرحال اگر این اقدام وسیله  ی سنجش والدین خوب بود،حتی یک پدر ومادر خوب روی کره زمین وجود نداشت.

راه مقابله با دعوای کودکان،کناره گیری است.اجازه دهید خودشان این مشکل را حل کنند.این اقدام یکی از مشکل ترین اصول تربیت است زیرا کودکان نومیدانه تقاضای مداخله  ما رادارندومثلا می گویند: «مامان ببین علی داره مرا میزنه». درحقیقت مداخله ما باعث می شود با خیال آسوده تر به دعوا بپردازند.آنها می دانند پیش از آنکه کسی آسیب ببیند ما مداخله خواهیم کرد.بنابر این در پرتاب مشت هایشان تردیدی به خود راه نمی دهند.

مداخله مادر در این دعوا اینست که دعوا را به جایی دور از دید خود منتقل کندوبه محض شروع دعوا بگوید:«بچه ها، بیرون دعواکنید.» البته اگر زندگی آنها به خطر افتد باید مداخله کنیم.

اگر کودک بزرگتر پیوسته کودک کوچکتر را تهدید می کند وبتر ساند باید دراین زمینه با کمک همدیگر (پدر ومادر) موضوع راجدی بررسی کنیم.به هر حال اغلب اوقات، باید به یاد داشت که دو نفر از خود دفاع می کنند.حتی کوچکترین وضعیف ترین کودکان، راهی برای غلبه بر خواهر یا برادر بزرگتر دارند.

تنها هنگامی که سکوت برقرار شدومشت ها باز شد.باید کودکان را راهنمایی کرد.تلاش برای توجیه اینکه چه کسی مقصر استفاتلاف وقت می باشد وگاهی دعوا رادوباره به راه می اندازد.

کمک به کودکان برای حل مشکلشان مستلزم شناخت احساسات آنهاست.آیا آنها احساس اندوه،درماندگی،تنهایی یا احساس دیگری داشته اند؟ چرا درعوض بازی کردن،به خشونت ودعوا روی آورده اند؟ آنها نخست باید احساسات خود را شناسایی کنند وسپس راههای گوناگون مقابله با مشکلات را بیابند.

دراین مرحله پدر یا مادر می تواند از الگوسازی استفاده کند وبگوید:«اگر من هر گاه ناراحت می شوم بروم ورئیسم را کتک بزنم، احتمالاً درمقایسه با زنی که ناراحتی را به گونه دیگری برطرف می کردم، رضایت کمتری خواهم داشت.«ماباید احساسات کودکان را شناسایی کنیم وسپس به کودکان کمک کنیم تا رفتار جدیدی درپیش گیرند».مثلاً درمورد بالا کودکی که دعوا راشروع کرده بودمادر فهمید که او احساس  ناراحتی از خواهر خود دارد.گرچه احساس های زیادی ممکن است باعث بروز دعوا در کودکان شود که والدین بعد از یک ساعت بعد از دعوا ویا هنگام سکوت  وآرام شدن دونفر این احساس راشناسایی نماید.

تهیه وتنظیم: مجید رحمانی-دبیر واستاد دانشگاه

Majid-1350.mihanblog.com





طبقه بندی: روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 تیر 1390 توسط مجید رحمانی

 مانند جکوزی ،آب سرد ما راشوکه می کند.ان کودک معصوم که روزی او را روی پایمان می نشاندیم ونوازش می کردیم ودایره لغاتش از دده وبه به  فراتر نمی رفت ٬ روزی راه می افتدورشته  ای از كلماتی رابر زبان می آورد كه ما را ازخجالت سرخ می كند . گاهی ، كودكان از هم كلاسیها یشان تقلید می كننند.گاهی نیزصرفاً به این دلیل از كلمات وقیحانه استفاده می كنند كه موهای بدن ما را راست كنند.بد زبانی كودكان به هر دلیل ، ما را به دردسرمی اندازد.

كودكان بیشتر مواقع این ناسزاها را از ما شنیده اند وآنان فكر می كنند كه گاهی می توانند مانند پدر ومادر،در مواقع مختلف برای اینكه نشان دهند بزرگ شده اند،استفاده نمایند.پس مهمترین دوره كودك –تولد تاشش سالگی- اگر دریك محیط خانواده بدون ناسزا باشد كودك به سمت زیبا سخن گفتن وبیزاری از نازیبایی وبدزبانی دعوت می شود وبا تكرار وتمرین به سوی عادات پسندیده می رود.

بیشتر مواقع این دوره تنها مرحله ای است كه كودكان در مسیرخود به سوی بلوغ ازآن می گذراند.آنها ناسزاهای بزرگتر را می شوند ودوست دارندمانند آنها بزرگ باشند. یعنی گاهی ناسزا بگویند.

ما می توانیم با انتقادی تلخ نسبت به آنها واكنش نشان دهیم: « حق نداری دراین خانه این طور صحبت كنی! چند بار گفتم این حرفها رااز دهانت بیرون بیانداز!» یا دهانت آنها را باصابون  بشوئیم اما بااین كار آنها تصمیم می گیرندتا از استقلال خود بیشتر بهره گیرند بنابراین واكنش سریع ماباید دور كردن مشكل از حوزه شنوایی مان باشد.بدون عصبانیت به كودك  بگوئیم :«هنگامی كه توانستی با ادب وكلمات پسندیده وخوب با من صحبت كنی،  خوشحال می شوم با تو گفتگو كنم

هنگامی كه ما وفرزندان آرام شدیم باید در مورد این مشكل صحبت كنیم.یك راه، اشاره به حس ارزشمندی كودك است: « به نظر من  بسیاری از افراد كه این طور صحبت می كنند، احساس خوبی نسبت به خود ندارند.» یا می توانیم از روش عقلانی استفاده كنیم:«برخی از افراد كه اینگونه صحبت می كننددایره لغات محدودی دارند.آنها كلمات زیادی نمی دانند بنابراین از فحش وناسزا استفده می كنند. لازم نیست  معنای آنها را درفرهنگ لغت بگردیم.این لغات خیلی آسان هستند.شاید به همین  دلیل برخی از افراد ازاین كلمات استفاده می كنند مخصوصا ً اگر دیده باشی افراد بی سواد یا اوباش این طوری صحبت می كنند.»

سپس باید بحث را تمام كنیم. زبان مورد استفاده كودكان در دراز مدت زبان مورد علاقه آنها می شود.عصبانیت نابجای ما تنها درك آنها از این واقعیت را كه افراد نابالغ وبی سواد  از چنین زبانی استفده می كنند ،به تاخیر می اندازد.

تهیه وتنظیم :مجید رحمانی-دبیر واستاد دانشگاه

Majid-1350.mihanblog.com





طبقه بندی: روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 تیر 1390 توسط مجید رحمانی

 کنترل ؛عمل کنجکاونه ای است.هر چه راازموقعیت دور کنیم؛بهتر نتیجه می گیریم.والدینی که تلاش می کنند کنترل رابه دست گیرند سرانجام کنترل امور رابهکلی از دست می دهند.این والدین فرزندان رابه مبارزه برای باز پس گیری کنترل دعوت می کنند.درمبارزه به دست گیری کنترل ما نباید بیش ازمقدار لازم کنترل اوضاع را به دست بگیریم وباید فرزندان را درروند کار واردکنیم بدین  ترتیب به روش خود کنترل اوضاع را به دست فرزندان می دهیم.ما باید محدودیت ها را وضع کنیم وسپس کنترل چگونگی عملکرد در چار چوب این محدودیت ها را به فرزندان بسپاریم.

در حقیقت بچه ها دوست دارند که حق  انتخاب داشته باشند واز دستور شنیدن وفرمان بردن خوششان نمی آید.پس ما بااجرای این کار هم براوضاع کنترل داریم وهم حق انتخاب را به بچه ها سپرده ایم ونتایج انتخاب (خوب یابد) را خود بچه ها باید پذیرا باشند ووالدین کمتر مورد هجوم کودکان قرار می گیرند.بااین حال روش کار به این طریق است که:

ü  محدودیت ها بصورت سوال دوگزینه ای از طرف والدین مطرح تا بچه ها یکی از گزینه ها راانتخاب کنند.

ü  کاربرد جملات بصورت سوال مطرح می شود.

ü  بیان آنها به شکل سخنان قابل اجرا مطرح می شود بطوریکه هردو گزینه قابل اجرا برای بچه ها باشد.

والدین انتخاب گرا مانند والدین فرمان فرما؛براحترام وفرمانبرداری تاکید دارند.اما والدین انتخاب گرا شیوه ای دارند که کودکان مسئولیت کار را خود برعهده می گیرند واحساس می کنند که به آنان نیز ارزش داده شده است.

 کودکان از آنچه خودشان به خود می گویند بیشتر از آنچه ما به انها می گوییم درس می آموزند.هنگامی که کودکان از بین گزینه ها؛گزینش را انجام می دهند ؛تفکر می کنند؛انتخاب می کنندواین درس درذهنشان باقی می ماند.والدین باید از سنین کودکی مرتبا ٌسوال هایی از کودکان بپرسند که آنها رابه تفکر وادارد:

·         دوست داری کتت را همراه ببری یاآن رامی پوشی؟ 

·         دوست داری کفش هایت راالان بپوشی یا درماشین؟

·         دوست درای به آرامی درمقابل تلویزیون بازی کنی یا بازی پرسر وصدایی دراتاقت داشته باشی؟

درحالیکه والدین فرمان گرا این جملات آزار دهنده را بیان می کنند:

Ø     «همین حالا کتت رابپوش! »

Ø    «همین که گفتم‍ کفشهایت را بپوش!بیرون برف می بارد. »

Ø  مشغول تماشای مسابقه فوتبال هستم.یاکت شو!»   

کودکان علیه دستورات وفرمان ها طغیان می کنند.آنها متوجه تهدید پنهان دراین جملات می شوند.وقتی به آنها فرمان می دهیم تصور می کنند قصد داریم کنترل امور رابه دست بگیریم .پس برای آنها اقدامی منفی برای گرفتن کنترل به نفع خود می کنند.

پس ما «والدین»همچنان محدودیت وضع می کنیم ویه خواسته هایمان دست می بابیم اما مبارزه را حذف کرده ایم.

یکی از دلایل کار آمدی انتخاب ها این است که شرایطی  فراهم می آورند که کودک را به تفکر وا می دارد.به کودکان انتخاب هایی داده می شود که به تفکر نیاز دارند آنها باید تصمیم بگیرند .دوم آنکه انتخاب ها فرصت اشتباه وکسب تجربه از عواقب آن رابرای کودکان فراهم می آورند.

کودکان با هر انتخاب اشتباه ؛نه از جانب ما بلکه از جانب جهان خارج تنبه می شوند.بدین ترتیب از ما ناراحت نمی شوند.بلکه از خود ناراحت وخشمگین می شوند.دلیل سوم کار آمدی این روش این است که ما رااز نبرد با کودکان  باز می دارد ودرنهایت غانتخاب به کودکان این فرصت را می دهد که باور کنند ما به توانایی آنها برای تفکر اطمینان داریم بدین ترتیب اعتماد به نفس وارتباط با ما بهبود می یابدوکودکان برای تصمیم گیری در زندگی بزرگسالی آماده می شوند.

گرچه درموردمثالهای بیشتر وعملی تر و اینکه در انتخابهای بسیار خطرناک باید چگونه عمل کنیم درپستهای بعد صحبت خواهیم کرد.

 مجید رحمانی-دبیر واستاد دانشگاهmajid-1350.mihanblog.com



طبقه بندی: روانشناسی، تربیت انسان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 آبان 1389 توسط مجید رحمانی

پنج تمرین طلایی در برقراری ارتباط سالم

بیشترین ساعات زندگی كاری وزندگی خصوصی ما با ار تباطات كلامی پر می شود.

 بیشترین گر فتا ری های زندگی كاری وزندگی خصوصی ما، ناشی از ناتوانی در برقراری این نوع ار تیا طات است.

 نوجوانان وجوانان، موجوداتی انباشته از احساس وهیجان اند؛بابزرگتر های خود ناساز گار هایی می كنند كه به آرامش خانه ومدرسه صدمه می زنند وقتی خودمان را گرفتار ناسازی های نوجوانان وجوانان می بینیم،چه كنیم؟

مهمترین مهارتی كه لازم داریم این است كه یاد بگیریم چگونه با آنها ارتباط كلامی سالم داشته باشیم،تا بنوانیم نقطه نظر های آنان را بفهمیم ودرك كنیم.

این پنج مهارت طلایی را بشناسیم،باور كنیم،تمرین كنیم:(بارباراكیننز-معلم وویراستار مجله معروف حرفه مندی معلمان است)

1-      تمرین صبوری وشكیبایی درگوش دادن؛

-          بزرگ ترین بی مارتی كه زندگی ما را دراقیانوس ارتباطات كدر وتیره می كند ، ناشكیبایی است.

-          در مدتی كه مشغول گوش دادن هستید،حتما از اظهار نظر خود داری كنید.

-          همواره نقش یك شنونده ی صمیمی ودلسوز را بازی كنید.

-          طرف مقابل شما باید حرفش تمام شود،تا احساسات وهیجانش فرو بنشیند.

-          حتی اگر فكر می كنید بهترین كسی هستید كه می فهمی،حوصله كنید واز خود،خویشنداری نشان دهید.

2-       تمرین انتخاب لحظه های مناسب برای بیان احساس خود:

-          بهترین لحظه مناسبفوقتی است كه طرف مقابل سكوت می كند،یادچار تردید می شود،یا نقطه نظر دیگری ندارد كه بگوید،یا واقعا از شما طلب همفكری وهمراهی می كند.

-          جمله هایی از این قبیل نشان دهنده ی احساس شما خواهد بود وسبب می شود مكالمه یا ارتباط كلامی ادامه یابد ،قوام گیرد وتا مرز آشكاری وپختگی فكری برسد:

-                        هنوز فكر می كنم خیال می كنی با تو صادقانه صحبت نمی كنم.

-                        شاید فكر می كنی من پدر ...بی انصاف وبی عدالتی هستم.

-                       چرا نمی خواهی .... .

3-      تمرین به كار گیری كلمه ها وجمله های یاورانه(ضد داورانه)

-          به جای جمله های داورانه مانند:

-                    این حرف تو هیچ معنی ندارد.

-                    اشتباه می كنی، باید قبول كنی.

-                   من حرف شما راقبول ندارم.

-          سعی كنیم جمله هلی كمك كننده وتفكر برانگیز بگوئیم،مانند:

-                دلم می خواهد بدانم،این موضوع راچگونه دریافته ای.

-                 اگر بیشتر توضیح بدهی، می توانی مرا قانع كنی.

-                 فكر كنم هنوز متوجه مقصودت نشده ام.

4-      تمرین پرهیز از قضاوت وتصمیم شتاب آلود:

-          اگر نقطه نظر های خود رابا شتاب بیان كنیم،هرگز نخواهیم توانست نقطه نظر های دیگران رابشنویم وبفهمیم.

-          ممكن است در مقام معلم یا پدر ومادرفاین احساس راداشته باشیم كه حق داریم نقطه نظر های  خودمان را باقدرت بیان كنیم،اما لااقل تاوقتی كه نقطه نظر های طرف مقابل را نشنیده ایم ودرك نكرده ایم،چگونه می توانیم از این حق خود استفاده كنیم؟

5-      تمرین فرود آمدن از مسند ومقام برتر:

-          یكی از شگفت انگیز ترین جلو ه های ارتباطات كلامی سالم این است كه بدانیم هنوز خودمان درحال رشد ویاد گرفتن هستیم ونكته های تازه ای می فهمیم كه قبلا نمی دانستیم.

-          بزرگسالیف هیچ دلیل برتری نیست.

-          مدام به خود بگوئیم،طرف مقابلم كمتر از من نیست ودرك وشعور كمتری ندارد.

همیشه نباید مابزرگ تر ها به كودكان ونوجوانان نمره ی "بیست" بدهیم.

بگذارید آنها- یا طرف مفابلمان- هم به مانمره"بیست" بدهند.

                    بارباراكیننز-معلم وویراستار مجله معروف حرفه مندی معلمان است- دكتر علی رئوف

                       مجید رحمانی- دبیر واستاد دانشگاه majid-1350.mihanblog.com





طبقه بندی: روانشناسی، راز های تربیتی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مرداد 1389 توسط مجید رحمانی

چگونه به دانش آموزان ماهیگیری بیاموزانم؟

«من آموزگار دروس نیستم،بلكه آموزگار دانش آموزان هستم»

كسی كه خود را معلم درس ها می داند می كوشد تا ذهن دانش آموزان راپر از اطلاعات كند وبه اصطلاح كتاب راتمام كند درحالیكه معلم ادنش آموزان می كوشدبا مشاركت خود آنان كلاسی فعال وشاد را تا پایان سال بگذراند.

كلاس درس به قایقی شباهت درد كه سر نشینان آن درجستجوی ساحل اند. به این سبب همه ی افرادی كه دراین قایق هستند، باید موتورهای حركتی خود را روشن كنند تا مسیر حركت وسرعت آن قابل قبول باشد.متا سفانه در بیشتر كلا سها این تنها معلم است كه با موتور خود ، قافله علم رابه حركت در می آورد وجالب آنكه دانش آموزان در مسیری خلاف اوپارو می زنند.

باید موتورهای «خود راهبری» دانش آموزان فعال شود.برای این كه دانش آموزان موتورهای خود راهبری راروشن كنند ودانش آموزانی مستقل بار آیند معلم باید راهكار های مهم واساسی زیر را درمورد آنان اعمال كند:

1-      مهارت خود آغازگری؛ بیشتر آموزش ها با یك نفر به نام معلم آغاز می شود.اما طبق دست آوردهای جدید،توصیه می شود كه معلمان اجازه بدهند همه ی بچه ها فعالیت را شروع كنند .او به جای این كه بگوید: «من این آزمایش یا این درس را شروع می كنم، خوب گوش كنید تا یاد بگیرید» یا «ساكت باشید می خواهیم درس را شروع  كنیم خیلی عقب هستیم» باید بگوید: « بیائید این فعالیت را شروع كنیم.همه باید آن راتجربه كنیم وبرای رسیدن به  هدف ها بكوشیم.آیا آماده هستید؟»

2-      مهارت خود مشاهده گری؛ دراین راهكار ،همه ی بچه ها باید بطور شخصی وگروهی، رخ داد ها وپدیده ها ی اموزشی را تجربه كنند ومشاهدات دست اول داشته باشند تا بتوانند در جریان چلش ها ی ایجاد شدهف فهم ودرك خود راافزایش دهند.متاسفانه برخی معلمان، وقایع وروی دادهایی را كه مشاهده كرده اند،برای دانش آموزان تعریف می كنند.در صورتی كه در این نوع ارتباط ،فراگیرندگان غیر فعال ودر نتیجه یادگیری صورت نمی گیرد. مثلا معلم نباید بگوید:«پس طبق آزمایش می فهمیم جامد شكل ثابتی دارد درحالیكه مایع شكل ثابت ندارد وبه شكل ظرف در می آید» بلكه باید بگوید: «حال بیائید طبق آزمایشی كه انجام داده اید تفاوت جامد ومایع را دربرگه ای بصورت فردی گزارش كنید وسپس درگروه نظر خود راگفته وبه یك نظر گروهی برسید وبرای كلاس گزارش دهید»

3-      مهارت خود كنترلی وخود قضاوتی؛ در آموزش فعال ومشاركتی، تنها معلم حق ندارد دانش آموزان را ارزش یابی كند؛زیرا در این شیوه، مهارت وتوانایی كنترل خود تقویت می شود.ارزش یابی از عملكرد بصورت فرایندی است كه توسط خود دانش آموز وهدایت معلم صورت می گیرد چراكه نتیجه وپایان مسئله مورد نظر نیست.مثلا معلم نگوید: «حسن ویژگی جامد ومایع رابگو؟» بلكه بگوید: « اكنون دانش آموزان در گروه ببیند نظری را كه برای آزمایش جامد ومایع نوشته اند تا چه اندازه به نظر گروه نزدیك است ؟ » یا« حسن، نظر تو در ابتدا جلسه گروه وتا پایان جلسه گروه چقدر تغییر یافته ؟»

امروزه ، بیش از هر زمانی ، آموزش وپرورش به تغییر اندیشه ها وباور به پویایی مراكز اموزشی دارد ودراین مسیرف معلمان از اولویت خاصی بر خوردارند. بنابراینف امید است این توضیحات در تكوین تصورات واندیشه های آنان در مورد روی كرد جدید تدریس موثر باشد.

نویسنده: مجید رحمانی –دبیر واستاد دانشگاهmajid-1350.mihanblog.com 





طبقه بندی: راز های تربیتی، روانشناسی،
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:3) 1 2 3

} } document.onmousedown=noRightClick داغ کن - کلوب دات کام
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا